صفى الدين محمد طارمى
222
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
بالخلاص « 1 » من المسألة و الإلحاح . « رضاى از خداى تعالى در هرچه كه قضا و تدبير كرده است » علامت رضاى خداى تعالى است به عبد ، قال اللّه تعالى : رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ « 2 » . پس اگر نمىبود رضاى خداى تعالى از ايشان ، راضى نمىشدند از او . و بودن اين « از اوايل سلوك اهل خصوص » از براى آن است كه كسى كه راضى شد از خداى تعالى به هرچه قضا و تقدير كرده است ، پس بتحقيق كه بيرون رفته است از حظوظ خودش و فانى شده است ارادهء او در ارادهء خداى تعالى . و مقام خصوص خروج از نفس است به فناى او در خداى تعالى ، و خروج از صفت اوّل مسالك خروج از موصوف و مبدأ اوست . و « استواى حالات نزد عبد » آن است كه خوشحال و شاد نشود به حاصل شدن مرغوب ، و غمگين و دلتنگ نشود به فوت شدن او ، و بدحال و حزين نشود به واقع شدن مكروهى ، و خوشحال و مسرور نشود به زوال او ، و مساوى باشد نزد او « نعمت » و « بلا » ، و « شدّت » و « رخاء » ، و « سرّاء » و « ضرّاء » . چرا كه او مريد است به ارادهء خداى تعالى - نه به ارادهء نفس خودش - و كسى كه [ بر ] اين صفت باشد ، و مىبيند هر چيز كه مىرسد به او به ارادهء خداى تعالى ، و ميل نمىكند به چيزى كه نباشد در دست او ؛ پس در چه چيز مخاصمه مىكند با خلق ؟ و بتحقيق كه مىبيند ايشان را كه برىاند از افعال خودشان ، اسيرند در تحت حكم خداى تعالى ، و مىبيند هر چيزى را كه قسمت كرده شده است از براى او و اصل به سوى او ، و هر چيزى را كه مقدّر نشده است از براى او ممتنع الحصول از براى او ؛ پس الحاح نمىكند در مسئلت و سؤال نمىكند از احدى چيزى را مگر وقتى كه گمان برد آنكه مطلوب ممكن است آنكه بوده باشد موقوف بر سؤال ؛ پس سؤال مىكند و نيكو مىشود حال او در سؤال و طلب .
--> ( 1 ) . اصل : الخلاص . ( 2 ) . مائده / 119 .